تبليغاتX
محال اندیش
چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش
مرتب در حال revise عقایدم هستم و از این بابت خیلی خوشحالم

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

همه مون گفته امام علی رو هم بارها و بارها شنیدیم که هر کس که دو روزش مثل هم باشه زیان کرده

ایام ذی الحجه دو سال اخیر  با بقیه سالهای عمرم خیلی متفاوت بوده

در این دو سال من خیلی جهش داشتم البته نسبت به گذشته... هر چند شاید در کل به اندازه یه اپسیلون جلو رفته باشم اما راضیم

مهم نیست که سرعت پیشرفت آدم چقدره مهم اینه درجا نزنیم یا بخاطر ترس نخوایم از جا تکون بخوریم

دوست دارد یار این آشفتگی      کوشش بیهوده به از خفتگی 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 12:40  توسط Angel  | 

 دیشب یه کتاب می خوندم در مورد تهذیب نفس. چند صفحه ای خوندم و گذاشتمش کنار

موقع خواب یه لحظه حس کردم خیلی استرس دارم .به دنبال ريشه اين استرس بودم. بيخود و بي دليل به وجود نيومده بود

ريشه رو توي آخرين پستي كه نوشته بودم پيدا كردم. از اين مي ترسيدم كه اطرافيانم به من اتيكت بچسبونن. به اتيكتهايي كه هرازگاهي مي شنوم فكر كردم

به آدم كمال گرا مي گيم ايده آليست...آدم صادق رو ساده فرض مي كنيم ....كسي كه بخدا معتقد باشه متحجره و وووو

همونجا نشستم و از روي تصميم كبري ۱۰۰ مرتبه رونويسي كردم!!!!!!!!

تصميم گرفتم بعضي حرفامو براي خودم نگه دارم و ديگه اونا رو تو وبلاگ ننويسم اگرچه معتقدم كه نوشتن باعث ميشه كه عيب و نقصهاي حرفا خودشون رو نشون بدن و با بحث با دوستان بخشهايي از اونا ريوايز بشن و يا جايي كه ايراد داره كاملا حذف بشه

بعد با خودم كلنجار مي رفتم كه كمال گرايي خوبه يا بده؟؟؟

و به تشبيهات خودم از زندگي محيط اطراف و رابطه ام با خدا فكر مي كردم .بعضي دوستان با تمثيلهاي من قدري مشكل دارن و من در جواب اين عزيزان مي تونم بگم

اگرچه تشبيه يك چيز اون رو محدود مي كنه عدم تشبيه يه معضل بزرگ در پي داره

وقتي نتونم چيزي رو كه خيلي بزرگه تو قالب بياريم فرقي نمي كنه چه قالبي اما اينجا منظورم قالب ذهنيه از اون چيز فاصله مي گيريم چون اونو غير قابل دسترس مي دونيم

اين اصل در مورد خدا هم مصداق داره اگه ما نتونيم هر كدوممون براي خودمون بطور كاملا جداگانه تو قلبمون خدا رو تعريف كنيم هرگر نمي تونيم باهاش ارتباط برقرار كنيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 11:44  توسط Angel  | 

این پست رو به درخواست دوست نازنینم می نویسم و اینکه این قضیه به تازگی به شکل جدی تری منو درگیر خودش کرده

ازدواج رو تا به حال بنا به دلایلی به تاخیر انداخته بودم اما در حال حاضر اونو  چالشی برای شناخت بیشتر خودم و خدای نازنینم می دونم

با رو به رو شدن با هر آدم جدیدی عقیده ای که داشتم بیشتر بر من اثبات میشه که هر کسی که دور و برمونه به نوعی یه آینه است که در اون میشه خودمونو ببینیم و بسته به شفافیت آینه بخشی یا همه حقیقت وجود خودمون و خدا رو در اون آینه تجلی پیدا می کنه

روزگاری فکر می کردم که باید ازدواج کنم تا به کمال برسم پیش خودم فکر می کردم که با ازدواج دو نفر که دارای نقصان هستند با هم کامل میشن

اما امروز نظرم عوض شده با ازدواج کامل نمیشیم اصلا کی گفته که جمع دو چیز ناقص مساویه با کمال اون دو چیز؟!؟!؟!؟

به نظر من با ازدواج فقط بخشی از مسیر کمال طی میشه اما مسیر تکامل زن و شوهر کاملا مستقل از همه هرچند اون دو تا در کنار هم باشن

حرف من اینه ما زمانی کامل میشیم که در کمال هضم بشیم و اون کمال خداست ما به دنبال زوج روحیمون روی زمین می گردیم غافل از اینکه مکمل روحی ما خداست نه انسانها

ما ز بالاییم و بالا می رویم    

هرچند منکر این نیستم که ازدواج بهمون آرامش میده معتقدم گمشده روحی ما رو زمین نیست که ازدواج اونو بهمون بده 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 20:29  توسط Angel  | 

هنجار بودن توی یه سیستم ناهنجار خودش ناهنجاریه

نمی دونم چرا نمی تونم با سیستم ناهنجار خودمو وفق بدم؟؟؟

یه روز به دوستام گفتم که جامعه ما مثل یه ساعته پر از چرخ دنده است ما باید طوری از بین چرخنده ها رد بشیم که کمترین آسیب رو ببینیم

اما نمی دونم چطوری؟!؟!؟

راه حل های شما چیه؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 12:51  توسط Angel  |