تبليغاتX
محال اندیش
چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 10:50  توسط Angel  | 

زمانی که موسیقی حرام بود مسیرها هم کوتاه بودن

حالا که مسیرها بخاطر ترافیک طولانی تر شدن تا به مقصد برسی چندین حس متفاوت رو تجربه می کنی

چند بار عاشق  و چندین بار از معشوقت متنفر میشی

از تاکسی پیاده می شی شلوغی و سر و صدا دوباره تو رو به دنیای واقعی بر می گردونه تا اینکه برای کورس بعدی دوباره سوار تاکسی بعدی بشی...

پ.ن. نمی دونم چرا خواننده های پاپ فقط موسیقی های تند عشقی می خونن؟!؟

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 13:43  توسط Angel  | 

احساس بد بختی نمی کنم اما احساس خوشبختی هم نمی کنم.

.

.

.


می دونم نبایستی احساس منفی ام رو بروز بدم ولی متاسفانه  این حس رو همه گیر می بینم. بهتره اصلاح کنم این روزها خیلیا احساس بدبختی می کنن

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 11:36  توسط Angel  | 

بچه که بودم عاشق دستهای مادر بزرگم بود دستهای استخونی و لاغر مادر بزرگ با اون مفاصلی که درشت تر از انگشتاشه اون ناخن شست ضرب دیده که هیچ وقت بلند نمیشه و ضخامتش هم بیشتر از بقیه ناخنهاست پوستی که مثل یه دستکش یه سایز بزرگتر چروک خورده از نظر زیبایی شناختی قاعدتاً نباید هیچ جذابیتی داشته باشه اما من واقعا دستهاشو دوست داشتم 

نوشتن این پست رو از خوندن وبلاگ دوستم ماه خاتون ایده گرفتم.


+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 16:39  توسط Angel  | 

امروز صبح مثل بعضی روزها با تموم شدن یه کابوس ترسناک از خواب بیدار شدم.

موقع هایی که تحت فشارم مردم گریز میشم دوست دارم فقط تو خونه بشینم و کسی رو نبینم چون وقتی به یکی مشکلتو بگی دفعه بعد که تو رو می بینه پی گیر میشه ببینه مشکل حل شده یا نه و این یعنی دامنه دار کردن اون مشکل (این مردم گریزی حتی به دنیای مجازی هم رخنه کرده)

اینجور مواقعی حلقه زندگی ام تنگتر و محدود میشه به تعدادی از دوستهام

بعد از تموم شدن کارهای آزمایشگاهی تو راه برگشت فکر می کردم.....

امروز تصمیم داشتم معادله زنگی ام رو عوض کنم

می خواستم حلقه رو باز کنم و اونو تبدیل کنم به یه خط دیدم خط رو میشه تا بی نهایت امتداد داد من که حوصله این امتداد رو ندارم پیش خودم گفتم پاره خط دو سرش محدوده این یکی بهتره یک سر من یک سر خدا اما چند دقیقه بعد نظرم برگشت بین ما دو تا فاصله بود من از این فاصله بیزارم می خوام کمترین فاصله ممکن بین ما دو تا باشه کمترین فاصله

به نظر م رسید دو تا نقطه وقتی کمترین فاصله رو دارن که روی هم منطبق باشن

باز برگشتم سر دایره تو دایره نقطه شروع و پایان رو هم منطبقن اصلا شاید نشه اونها رو درست نامگذاری کرد و ادعا کرد کدوم شروعه و کدوم پایان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 21:48  توسط Angel  |